صائن الدين على بن تركه
132
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
حكايت نمكفروش و بارگاه محمود مشهور است . درنگيرد به بتان گريهء گرم و دم سرد * كاين درختان به چنين آب و هوا بر ندهند * * * [ 188 ] و أخلص لها ، و اخلص بها من رعونة اف * تقارك من أعمال برّ تزكّت [ 189 ] و عاد دواعي القيل و القال و انج من * عوادي دعاو « 1 » صدقها قصد سمعة [ 190 ] فالسن من يدعى بألسن عارف * و قد عبّرت كلّ العبارات كلّت مرآت عبوديّت حضرت محبوب را به صياقل اخلاص ، از نمودن غير او زدوده گردان ، تا به ميامن فرمودهء « كمال الإخلاص له نفى الصّفات عنه » شكر اتّحاد را به مذاق جان چشيده از حنظل رعونت افتقار - كه از آن جمله توسّل به اعمال نيك است كه موجب تزكيه و تحليه گردد - خلاص يا بى . نبايد عشق را سالوس و طامات * ميان دربند در كوى خرابات شراب از ساقيان لبشكر گير * خدنگ غمزههاشان در جگر گير [ 189 ] و چون در مقام قرب و بساط انبساط بار يافتى ، به حكم « أقعد على البساط و إيّاك و الانبساط » مىبايد كه از داعيهء گفتگو كه مقتضاى آن مقام است ، دور باشى و دشمنى ورزى تا نجات يا بى از عوايق تعويقات و ظلمات ظلم دعويهايى كه راستى آن قصد سمعه و رياست . « 2 » اگر جوياى عشقى درد بايد * ز گفتن هيچ كارى برنيايد [ 190 ] چه ، زبانهاى آن كسانى كه صلاحيّت دعوت و خطاب دارند به فصيحترين عارفان - و « 3 » حال آنكه به جميع عبارات ممكنه تعبير نمايند - آخر الأمر به سمت الكنى و گنگى در اداى مقصود موسوم گردند ؛ از براى آنكه فسحت عالم عشق اوّلا و احاطت كلّيّات او به نسبت با عالم معانى و مدركات عقل ، نسبت محيط است به محاط كه « 4 » عقل بازارى بديد و تاجرى آغاز كرد * عشق گفتا هست بيرون زين جهان بازارها
--> ( 1 ) . فر : عوادى و عاد . ( 2 ) . فر : + بيت . ( 3 ) . فر ندارد . ( 4 ) . فر : + رباعى .